وتو چه میدانی که چقدر از ریشه های دلم با مصیبتهایی که بر سرم آمده سوخته و خاکستر شده؟!
و تو چه میدانی تکیه گاه نداشتن در این عصر یخبندان بی مهری یعنی چه؟!
وتو چه میدانی چقدر دلم را سوزانده ای وبا طوفانهای سهمگینت، خانمانم را برانداخته ای؟!
وتو چه میدانی پس دادن بزرگترین وعزیز ترین هدیه هایت،چقدر جانسوز و غم انگیز و دهشتناک بوده؟!
وتو چه میدانی که با این فقدان ها وجام بلاها چقدر از تو فراری شده ام؟!
وتو چه میدانی زندگی با دلی که جراحتش به چرک نشسته چقدر سخت و غیر ممکن است؟!