خدایا! می گویند تو از رگِ گردن به ما نزدیکتری اما من مدتهاست به چشمِ یک عزیز ِ دور به تو نگاه می کنم و وقتی می خواهم به یک عزیزِ دور نامه بنویسم ناخودآگاه مخاطب نامه هایم می شوی.
خدایا! من نمی خواهم با تو حرف بزنم این تویی که خودت را می اندازی وسط کلمه هایم مثل پدری که میرود سراغ ِ بچه ی لجبازی که باهاش قهر است.
خدایا! پدر ِ رئوف! با تو قهرم.اما از آن قهرهایی که نصفه نیمه است.میگویم نصف ونیمه چون تو تنها کسی هستی که در تمام وقتهایی که شکست می خورم، غمگین می شوم، طوری ام می شود می دَوم سمتت.می آیم سراغت...
خدایا! کار از این حرفها گذشته که بگویم دستم را بگیر؛ بغلم کن.
خدایا! دیشب با آرامش نشستم مقابل یکی وگفتم از خدا بترس. از تو ترساندمش.حواله اش دادم به تو.بهش گفتم پدر من زیر خاک نیست.آن پدر ِ زیر خاک؛ پدر ِ خونی من است.تو را به رخ کشیدم.گفتم پدرم خداست.مادرم خداست.گفتم اگر وسط نمی آید ؛ مداخله نمی کند می خواهد ببیند بچه هایش چطوری باهم کنار می آیند.
خدایا! دیشب در بستر غم بودم مثل بیشتر شبها.
خدایا! از هدیه ای که در دلم کاشتی ممنونم. عشق را می گویم. مثل آب روی آتش ِ غصه هایم است با همه ی شعله وری اش.درختِ تنومندی شده برای خودش.فقط گاهی بادهای ناملایم میزنند شاخه هایش را می شکنند.
خدایا! من با تو قهرم این را هرگز یادت نرود.آشتی ام بی آشتی. من فرزند ِ ناخلفت هستم اصلاً؛ اما تو باید پدر عادلی باشی.خوبها نیاز به حمایت ندارند. بدها و قهروها و از خودت زنجیده وبریده های لجباز را دریاب.
خدایا! با همه ی قهرم دوستت دارم و اگرچه از خودم می رانمت اما در اعماق دلمی.خواستم بدانی
خدایا! گوشَت را بیاور جلو ! می دانم مهربان وصبوری امابعضیها تنبیه لازمند.
خدایا! من آنقدرها هم که فکر میکنی قوی نیستم.گفته باشم بهت. دارم نقش آدم قویها را بازی می کنم. وسط این بازیگری خودت هوایم را داشته باش که نقشم لو نرود.
خدایا ! با اینکه قهرم اما حرف که میزنم باهات.پس دوستم داشته باش. اصلاً فکر کن عشق بینمان یک طرفه ست .عاشقی ات را ثابت کن.فکر کن معشوقه ات زن بی تفاوت ِ سرد و عبوسی ست که عشق را نمی فهمد.که نادان است.بی لیاقت است.
خدایا! به زبان بیاورعشقت را...به زبانی که می فهمد...
خدایا! ممنون می شوم که بخوانی و جوابش را برایم بفرستی ...
فرزندِ ناخلف ِ تو / مرداد ۹۷
به بهانه ی انشا و موضوع نامه به یک عزیز ِ دور