پوشیده از گل هم که باشد. بین زمین و آسمان پل هم که باشد.سد دیدار است... دیوار دیوار است..."
دیوار مهربانی مان را عشق است. ما ایرانیها، ما از بطن مادرهایمان، مسلمان زاده شده، ما اهالی تقوا، اهالی مشت محکم بر دهان یاوه گویان واستکبار زن ها، ما غیورها وسلحشورها و همیشه در صحنه ها، ما قران به طاقچه ها و دعا به همراه ها، ما مدعی ها وشعار ده ها ، ما ...چقدر می توانم پشت این ضمیر جمع ما، در وصف این ضمیر دسته جمعی متحد ما ، بنویسم....دلم می خواهد اینجا که برای من حکم چاهی را دارد که سر فرو می کنم تویش وبغض هزار ساله ام را گریه می کنم؛ اینجا که شانه ی محکمی ست که سر بر آن می گذارم و گریستن غمهایم را تحمل می کند ؛اینجا که یک آغوش حی وحاضر و همیشه مهیاست ؛ اینجا که حوصله ام را دائما دارد بنویسم ما کجایمان شبیه آدمهاست ؟! بگویم ما بدیم...ما شیطان را درس می دهیم و شیطان در محضر ما درس پس می دهد. ما آلوده ایم . ما قلب نداریم...
ما کجایمان شبیه مومن هاست...؟! اهالی ایمان !
کجایمان شبیه با اخلاق ها ؟ اهالی اخلاق گرا !
کجایمان شبیه عارف ها ؟! اهالی عارف مسلک!
کجایمان شبیه با تقواها؟! اهالی تقوا !
کاش معنی دقیق تقوا را می دانستیم !!
دلم از همین یکی آخر ؛ همین یکی که خیلی ها مان به ظاهرمان چسبانده ایمش و هرکدام مان نمادی از آن با خود ، حمل می کنیم می سوزد.می گیرد . می میرد.
قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم
بیگدلی صباحی
خدای مهربانم !
خدایی که میدانی در دلم اندازه ات چقدر است...خدایی که بر سر زبان خیلی از آدمهایی اما در دل فقط عده ی کمی شان...خدایی که خوب مرا بلدی و جای همه ی شکست و بست ها و زخمها و سکوتم را میدانی...خدایی که خبر داری چقدر، به خاطر عاقبتی که وعده اش را دادی، پشت گوش می اندازم و از مهربانی ودیعه گذاشته ات، برای رفع و رجوع دردهایم استفاده می کنم...خدایی که دوستت دارم اما آدمهایت را نه...دنیایت را نه...خدایی که میدانی تعداد آنهایی که دوست دارم از خیل جمعیتی که به جان هم افتاده فقط چند دانه آدم است ...خدایی که امید را دوست داری و از نا امیدان بیزاری و میدانی چقدر تلاش کرده ام که به خاطر رضایت تو، برای خودم امید دست وپا کنم تا در لیست نا امیدهایت قرارنگیرم...خدایی که می دانی این روزها ، امید سر هر کوی و برزنی نیست و میدانی مثل کیمیا می ماند
خدایی که از حد کفر و ایمانم خبر داری. خدایی که همصحبت همه ی بی همدمیهای منی...خدایی که جور آدمهایت را به جایشان می کشی دوستم داشته باش به اندازه ی همه ی دنیایت و آدمهایش...!!
فرق تنهایی من با تنهایی خیلیاتون اینه...
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه ی من چه کردی؟!
کدوم دکتره که بفهمه ؟! "تمام روز، اگر بیتفاوتم اما شبم قرین شکنجه، دچار بیداری ست "
که کاه،هر چه که باشد، همیشه یک کاه است....
هیچی ندارم برای نوشتن. از تو نوشتن، قریحه می خواهد.واژه های عمیق رسا می خواهد....شعرهای جان دار می خواهد. دست پر می خواهد.دست من خالی...چشم من پر انتظار. لب من خاموش...صبر من روبه تمام شدن، قلب من رو به احتضار...سینه ام مالامال دلتنگی، آشفته، مضطر، بیمار...با این ها فقط می شود هذیان نوشت...