داشتم در جریانِ تصحیح لایتناهی مادرانگی ام جان می کَندم. بیش از حد به خودم نزدیک شدم تا به نقص های وجودی ام آگاه شوم. تا چیزهایی را درست کنم. تا همه چیز را سرجای خودش قرار دهم. میخواستم در راه این گذر وشناختن، کسی باشد که رویم اثر بگذاردتا وحشت های سرخوردگی به سراغم نیایند، تا نقشه ی درونی ام را به دست بگیرد و مرا به مقصد و مقصودم نزدیک کند. خواستم تقلا کنم تا قبل از اینکه بمیرم زندگی عاطفی، شغلی، تحصیلی دخترم را بیمه کنم. داشتم به زندگی فرصت میدادم تا آن رویش را به من نشان بدهد اما بزرگترین دستآوردم در این راه، از دست دادن فرزند دلبندم بود.
+ نوشته شده در دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:15 توسط آرام
|