گاهی وقتها بعضی پیامکها به روح آدم زخمه های شیرین می زند

این از معدود پیامکهایی بود که دلم خیلی منتظر زخمه اش بود:

مجنون با انگشت روی خاک می نوشت لیلی لیلی!

پرسیدند چه می کنی؟! گفت:

چون میسر نیست من را کام او

عشق بازی می کنم با نام او ....

سکوت اینجا

معنی اش خداحافظی نیست

معنی اش اتفاق هم نیست

معنی اش خستگی ودلتنگی هم نیست

همیشه

مابین من وبهشتم ایستگاهی است برای رفتن

قطاری برای  بردن آرزوهایم در گرم ترین نقطه ی دنیا 

آغوش عاشقانه ی پدرم

که نه پست الکترونیکی دارد و نه دنیای مجازی

ونه همسایه هایی که ندیده دوستشان دارم...

.................

این پست فقط برای دلواپسی سایه ی  عزیزم

وجناب مهرداد نصرتی تلخند وشعرهای بی نظیرش و سپهر مذابها  

وفرداد ِ چشم به راه و همسایه هایی که  سکوتشان را نتوانستم ترجمه کنم

ارسال شد. یکی از همین روزهای نزدیک با مشتی عاشقانه به بهشتم و اهالی اش

سلام خواهم کردو عرض ادب و مهربانی ویک دنیا سپاس گزاری ...

 

 

پرانتز باز

( مدتهاست این توده ی نمیدانم خوش خیم یا بدخیم ؟!

همراهی ام می کند

بزرگ می شود

بزرگ وبزرگتر

 اما هرچه  او بزرگتر من روبه راه تر

هرچه او  بزرگتر

من  خوشبخت تر

هرچه او بزرگتر

من شادمان تر  

نه درمانهای شیمیایی می تواند جدایش کند از من

نه جراحی های پزشکی

دوستش دارم اندازه ی زندگی

فقط گاهی می سوزد

گاهی از تورمش درد می گیرم 

از التهابهایش ، از زخمهایی که می پراکند در جانم 

از ریشه هایی که می دواند در روح وتنم)

ترجیح میدهم پرانتز را ببندم

دلم می خواهد همانجا بیتوته کند با من تا آخرین لحظه ی زندگی!

 

نگرانم

برای دوستت دارمهایی که دارم به دست  باد می دهمشان

نکند باد بی جهت بوزد

و تو را گم کنم برای همیشه !

 

من این خیابان یک طرفه را دوست دارم

فرقی نمی کند تنهایی عابرش باشم یا در کنار شانه های تو

مهم این است که همین  خیابان یکطرفه

پر از چیزهاییست که خاطرم را نوازش میدهد...

من این خیابان یک طرفه را دوست دارم

چون می توانم عبور کنم از تابلوهای عبور ممنوع تو

و جریمه های سنگینی که تدارک می بینی

حالا تو هی بگو

ته این خیابان یک طرفه ، بن بست است

با دیوارهای بلند غرور تو وباروی محکم و نفوذ ناپذیر قلبت

من این خیابان یک طرفه را دوست دارم...

 

گاهی وقتها مثل همین روزایی که داره می گذره

تصمیم می گیرم این آخرین نامه ای باشه که پست می کنم

به صندوق پست این دنیای مجازی

بی نام ونشانی از فرستنده وگیرنده

اما اون چیزی که من رو کنار این عاشقانه ها نگه میداره شاید

شکیبایی بیش از حدم باشه

در مورد اتفاقاتی  که می افته ومنو تا مرزهای عجیب زندگی می بره

نمیدونم تا کجا می تونم کاسه ی صبرم که الان مدتهاست طغار شده رو

مهار کنم تا سر نره ؟!شاید همین عاشقانه ها

همین دلبستگیهای کوچیک وبزرگ

همین بودنهای موقت ودایم

همین نگاههای یواشکی وآشکاری که به اینجا انداخته میشه

خودش کلی دستاویز باشه واسه موندن

واسه دوباره  شاعر چشم تو شدن

دوباره تو رو آفریدن

دوباره عشق بازی

دوباره مهرورزی

دوباره شب نشینی با خیال ورویا

دوباره  روزهای مملو از فکرهای دلچسب شادمان کننده !

بهشت من شیطان نداره

میوه ی ممنوعه هم نداره

فریب هم نداره

فقط شاید سیب های درخت آرزوش هنوز کال باشن

دوباره صبر می کنم تا برسن

تا شایسته بشن واسه دستای تو

تا روزی شاید افتخار بدی وبچینیش

تقصیر من نیست

خیالت

 از حافظه ی عاشقانه های من پاک نمی شود!

فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تو را
از سر نویس ِ تمام نامه ها
و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!
فرض کن با قلمم جناق شکستم!
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!
فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،
حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،
صدای آواز های مرا نشنید!
بگو آنوقت،
با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل ِ در به در!
با بی قراری ٍ ابرهای بارانی...
باور کن به دیدار ِ آینه هم که می روم،
خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!
موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!
همنشین ِ نفسهای من شده ای

با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!●   یغما گلرویی

..............................

عصر یه روز تابستونی رو با آرامش تلخ ِ ترانه های یغما میگذرونم!

این پست رو گذاشتم که بگم  " بی تو اینجا حقیر می میرم وبه عشقت اسیر می میرم"

 

پیدایم کن مادر!

سالهاست نوزادی در اسارتم

صدای مهربانت، رهایم خواهد ساخت

اینجا!

این گوشه اتاق

پُشت پُشتی

اعماق گنجه

گوشه انبار

چطور نمی یابی مرا وقتی جارو می زنی یا گرد می گیری؟

گمگشتگی ام طبیعی نیست

دکتر خبر کن!

ناله یاد ندادی که شیون کنم

یا گریستن که بگریم

چطور صدایت کنم؟

مادر!

خواهش می کنم پیدایم کن

نوزادیم را، جوانیم را، پیری ام را

در اسارت از دست می دهم..........(نمیدونم نوشته از کیه؟!)

..................

وباز هم پنج شنبه ومن و عطر گلاب گریه ها

 ومزاری که فرسنگها از آغوشم دوراست

کاش او ذکرهایم را به دستت برساند!  

سلام

شاید برای اولین بار باشد

که نامه ی مجازی ام را با سلام شروع می کنم

شاید زیادی دلم تنگ شده است برای چیزهایی که

عطر سلام وآشتی شان را  دوست دارم.

امروز  ادامه ی همان دیشبی ست که زندگی را

برای ثانیه هایی بلند بوسیدم و از کنارت  گذشتم

بی آنکه نفسهایم  یاری ام کنند برای نفس کشیدنت...

هنوز هم حالم خوب نیست!

بهتر هم نیستم!

فقط دلم بهانه ی کوچکی می خواهد برای شکستن

اینهمه حرف مانده در گلو ...