پرانتز باز
( مدتهاست این توده ی نمیدانم خوش خیم یا بدخیم ؟!
همراهی ام می کند
بزرگ می شود
بزرگ وبزرگتر
اما هرچه او بزرگتر من روبه راه تر
هرچه او بزرگتر
من خوشبخت تر
هرچه او بزرگتر
من شادمان تر
نه درمانهای شیمیایی می تواند جدایش کند از من
نه جراحی های پزشکی
دوستش دارم اندازه ی زندگی
فقط گاهی می سوزد
گاهی از تورمش درد می گیرم
از التهابهایش ، از زخمهایی که می پراکند در جانم
از ریشه هایی که می دواند در روح وتنم)
ترجیح میدهم پرانتز را ببندم
دلم می خواهد همانجا بیتوته کند با من تا آخرین لحظه ی زندگی!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۹۰ ساعت 7:27 توسط آرام
|