تنها کاری که از دستم بر می آید کنار آمدن است. تحمل کردن است!
من میانه ای ندارم با آدمهایی که نمی گذارند به درد خودم بسوزم وبمیرم و در غمهایم غرق شوم وهی می خواهند مرا برگردانند به دنیایی که با هیچ چیزش کیف نمی کنم ...من میانه ای با این غمگسارهای زورکی و الکی ودرد ندیده ونچشیده ندارم...حتی با آن دسته ای که معتقدند برای رهایی از غم وغصه هایم باید، به آغوش ِ هر چیزی پناه ببرم...من آدم ِبه آغوش هر چیزی پناه بردن نیستم...من آدم به آغوش عشق پناه بردنم...دردهای من با عشق تسکین پیدا می کنند.من نیاز دارم کسی خیلی واقعی به من هر روز این اطمینان را بدهد که حضورم به درد یک جایی از این دنیا، یک نفری می خورد...روح ِ بارها وبارها زخم خورده ی من ودل ِبارها بارها شکسته شده ام، با دوستت دارم مرمت می شود .امید برای من یعنی آنهایی که دوست دارم باشند.برگردند...امید برای من یعنی دلتنگیهایم یک جایی تمام شوند...من از دایره ی لغات تکراری همه خسته ام...خسته ام از اینهمه بی مهری وبی توجهی آدمها به همدیگر...
معنی اش درک خووبی وقشنگی و عظمت لذتی ست که در آن لحظه ها وجود دارد وبه آدم عمر دوباره می بخشد...
حالا شما آدم مغرورها و حسابگرها هی قصه ی حسین کرد شبستری ببافید برایم...
همین دلی که با آن دوستت دارم هزاران هزار تا
همین دلی که مثل چینی ِبند زده با دستهای علاقه ام شکستگی هایش را بند زده ام
همین دلی که در تاریخ روزهایش عزیزهایی عزیز تر از جان را از دست داده
همین دلی که لکه های غمش فقط با بودن تو و شهد شیرین خنده هایت کم رنگ می شود
همین دلی که در حالت انتظار ِعوض شدن دنیا، "دارد هی پا به پای نرفتن صبوری می کند "
همین دل ِعاشق
همین دل ِدیوانه
همین دل ِمثل پرنده ای بی بال وپر
بدجوری گرفته است
بدجوری دلتنگی به ته جانش رسیده
بدجوری تو را با آن امن ِ آغوشت می خواهد...!!
وگرنه
هیچ چیزی مرا از میدان ِدوست داشتنت به دَر نمی کند.
نه تحریمهایت
نه گران فروشی وکم فروشی هایت
نه چشم پوشی هایت به روی دلتنگی وآشوبم
نه خستگیهای تا مرز جنون ودیووانگی ام
نه لاشه ی پر از درد ومرض و جان کندن هایم.
نه یاد آوری، روزهایی که دلم شکسته شد و از هم پاشید
نه یاد آوری فقدان و نبودنهایت به وقتهایی که نیاز مبرم وحیاتی به بودنت داشتم...!!
هیچ چیزی مرا از میدان ِ دوست داشتنت به در نمی کند
حتی اگر عقب نشسته باشم وچیزی از باغ دوست داشتنت دستم را نگیرد و از دور ِدور،به دوست داشتنت تن داده باشم...!!
با وجودی که همه می دانند دوری، بی آب ودانه ترین،برهوت ترین، نقطه ی جغرافیایی دوست داشتن است
غمگین ترین و غریب ترینش
به ستوه آورنده ترینش...
از کوره به در کننده ترینش...