در این روزهای دوری و روزهای لبریز از دلتنگی   

تنها کاری که از دستم بر می آید کنار آمدن است. تحمل کردن است!

من میانه ای ندارم با آدمهایی که می خواهند با نقش بازی وخیلی تصنعی، فضایم را عوض کنند و الکی مثلن راه می اندازندو از همه جا بی خبر و با حال ِدلم بیگانه،هی آسمان را به ریسمان می بافند و میانه ای ندارم با  آنهایی که از جمله های سخت نگیر و به داشته هات لبخند بزن و امید،چیز خوبی ست برای عوض کردن حالم استفاده می کنند و آنهایی  که یک جوری می خواهند مشکلم ودردم را پیش چشمانم کوچک جلوه بدهند... 

 

من میانه ای ندارم  با آدمهایی که نمی گذارند به درد خودم بسوزم وبمیرم و در غمهایم غرق شوم وهی می خواهند مرا برگردانند به دنیایی که با هیچ چیزش کیف نمی کنم ...من میانه ای با این غمگسارهای زورکی و الکی ودرد ندیده ونچشیده ندارم...حتی با آن دسته ای که معتقدند برای رهایی از غم وغصه هایم باید، به آغوش ِ هر چیزی پناه ببرم...من آدم ِبه آغوش هر چیزی پناه بردن نیستم...من آدم به آغوش عشق پناه بردنم...دردهای من با عشق تسکین  پیدا می کنند.من نیاز دارم کسی خیلی واقعی به من هر روز این اطمینان را بدهد  که حضورم به درد یک جایی از این دنیا، یک نفری می خورد...روح ِ بارها وبارها زخم خورده ی من ودل ِبارها بارها شکسته شده ام، با دوستت دارم مرمت می شود .امید برای من یعنی آنهایی که دوست دارم باشند.برگردند...امید برای من یعنی دلتنگیهایم یک جایی تمام شوند...من از دایره ی لغات تکراری همه خسته ام...خسته ام از اینهمه بی مهری وبی توجهی آدمها به همدیگر...   

 

 

به قیافه نیست که...همین که یک نفر را دوست داشته باشی. یک نفری توی دلت داشته باشی. برای یک نفری دلتنگ باشی و از فرط انتظار وعشق، جانت به لبت رسیده باشد، زیبایی !!

خوشبختی ِواقعی ام از آنجایی شروع شد که تو پیدایت شد ودر قلبم لانه کردی وباشتاب قد کشیدی ورشد کردی  وحجمت بزرگتر از دل شد  وگور ِ بابای دلتنگی ها وانتظارها وآشوبها وحزن واندوه های در پی آمده اش ...

تا کجا می خوای به این فاصله مجبورم کنی؟!

اینکه آدم فرصت های کمی که در اختیار دارد را غنیمت بشمرد و با ذوق وسر بدود برای داشتن آن لحظه ها معنی اش در دسترس بودن نیست...معنی اش سادگی وحماقت نیست...

معنی اش درک خووبی وقشنگی و عظمت لذتی ست که در آن لحظه ها وجود دارد وبه آدم عمر دوباره می بخشد...

حالا شما آدم مغرورها و حسابگرها هی قصه ی حسین کرد شبستری ببافید برایم...

سگ محل شدن همان دیده نشدن توسط چشمی ست که دوست داری توسطش دیده شوی واز همه ی چشمهای دنیا برایت مهم تر است.سگ محل شدن،بسیاربسیار غم انگیز و دردناک است...هرچقدر از دردش وغمی که به دلت می نشاند بگویم کم است...

 

شب برای من دلتنگ عواقب دارد

دلم  

همین دلی که با آن دوستت دارم هزاران هزار تا  

همین دلی که مثل چینی ِبند زده با دستهای علاقه ام شکستگی هایش را بند زده ام  

همین دلی که در تاریخ روزهایش عزیزهایی عزیز تر از جان را از دست داده 

همین دلی که لکه های غمش فقط با بودن تو و شهد شیرین خنده هایت کم رنگ می شود  

همین دلی که در حالت انتظار ِعوض شدن دنیا، "دارد هی پا به پای نرفتن صبوری می کند " 

همین دل ِعاشق 

همین دل ِدیوانه  

همین دل ِمثل پرنده ای بی بال وپر  

بدجوری گرفته است 

بدجوری دلتنگی به ته جانش رسیده  

بدجوری تو را با آن امن ِ آغوشت می خواهد...!!

  

تا حالا کسی با آهنگ ِ " ای جونم " ِ سامی بیگ، مثه من گریه کرده؟! 

 

من فقط " زِ غمت خسته ی کنعانی ام " 

وگرنه  

هیچ چیزی مرا از میدان ِدوست داشتنت به دَر نمی کند. 

نه تحریمهایت 

نه گران فروشی وکم فروشی هایت  

نه چشم پوشی هایت به روی دلتنگی وآشوبم 

نه خستگیهای تا مرز جنون ودیووانگی ام 

نه لاشه ی پر از درد ومرض و جان کندن هایم. 

نه یاد آوری، روزهایی که دلم شکسته شد و از هم پاشید 

نه یاد آوری فقدان و نبودنهایت به وقتهایی که نیاز مبرم وحیاتی به بودنت داشتم...!! 

هیچ چیزی مرا از میدان ِ دوست داشتنت به در نمی کند 

حتی اگر عقب نشسته باشم وچیزی از باغ دوست داشتنت دستم را نگیرد و از دور ِدور،به دوست داشتنت تن داده باشم...!!  

با وجودی که همه می دانند دوری، بی آب ودانه ترین،برهوت ترین، نقطه ی جغرافیایی دوست داشتن است 

غمگین ترین و غریب ترینش 

به ستوه آورنده ترینش... 

از کوره به در کننده ترینش... 

 

لعنت به زندگی ِ بدون تو 

 

توافق که نه. من به یک مذاکره‌ی خالی هم قانع‌ام. وین؟ همین تهران هم کافی‌ست. شاید یکی از کافه‌های شلوغ انقلاب. دوتایی بنشینیم و حرف بزنیم. تو فقط تحریم‌هایت را بیشتر کنی: که نگاهت نکنم، که تماسی نگیرم، که دنبالت توی خیابان راه نیفتم. خودت با سلاح کشتار جمعی به جان جهان بیفتی ولی سلاح‌های من را ازم بگیری. چای خوردن با تو پای میز مذاکره بهترین اتفاق دنیاست، حتی اگر دستانت به خون عاشقان شهرِ دلم آغشته باشد. 

 بهنام شوشتری