توافق که نه. من به یک مذاکرهی خالی هم قانعام. وین؟ همین تهران هم کافیست. شاید یکی از کافههای شلوغ انقلاب. دوتایی بنشینیم و حرف بزنیم. تو فقط تحریمهایت را بیشتر کنی: که نگاهت نکنم، که تماسی نگیرم، که دنبالت توی خیابان راه نیفتم. خودت با سلاح کشتار جمعی به جان جهان بیفتی ولی سلاحهای من را ازم بگیری. چای خوردن با تو پای میز مذاکره بهترین اتفاق دنیاست، حتی اگر دستانت به خون عاشقان شهرِ دلم آغشته باشد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ ساعت 13:11 توسط آرام