دلم مي خواهد مجال عبوري باشد
تا از سد چشمانت به آساني بگذرم
بي آنكه سنگيني اين فاجعه ،قلبم را بلرزاند
بي آنكه آب از آب تكان بخورد
بي آنكه بيمار شوم
بي آنكه رخوت تنم ،نوازش تو را طلب كند!
بي آنكه تشنه شوم
بي آنكه خوابهاي آشفته ببينم!
ميدانم چيزي شبيه به معجزه خواهد بود
گذشتن من از نفسهايي كه زنده ام مي كند !
شايد اين آغاز دوباره ي دوست داشتن است!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:21 توسط آرام