وقتی دلتنگم ،خیلی زیاد دلتنگم و از دستِ چشمهام وباریدن هاش کاری بر نمیاد،دلتنگی از حرفهام میزنه بیرون...به هر بهونه ای پای آدمی که دلتنگشم رو میارموسط ...این چند روز ِ اخیر راجع به تو،حرف زدم.خاطره زنده کردم.از هر چیزی استفاده کردم که یادت روقسمت کنم با هر کی که کنارمه و بلافاصله شنیدم بسم الله الرحمن الرحیم و ادامه ی فاتحه خوونی...یا شنیدم خدا رحمتش کنه...یا شنیدم که به جای این حرفا براش قرآن بخون و من دلم می خواد اینجور وقتا از انگشتای دردآلودم استفاده کنم واسه زدن تو دهن ِ اونی که فکر می کنه تو به فاتحه خوونی من ِ آلوده، محتاجی و چشم به راه ِ خیراتی و نمی فهمه تو خود ِ خیر بودی...خود بهشت...خود پاکی...معصیت منم...اونی که نیاز به دعا داره منم...محتاج ِ چشم به راه منم...اونی که داره از انتظار ِ آدم شدن می میره منم...اونی که دست ِ دلش از عشق کوتاهه منم...اونی که تو برزخ زندگی دست وپا میزنه وغریق نجاتی مثه تو رو نداره منم...اونی که تو رو نداره منم...تو که همه ی خوبی ها یکجا بودی .اونی که منتظر تا براش ریسمانی از بهشت بندازی پایین تا بیاد کنارت منم...اونی که بهشته تویی...!!
+ نوشته شده در جمعه ۵ تیر ۱۳۹۴ ساعت 8:50 توسط آرام
|