کفش ها نماد رفتن اند
هیچ آدم ِ عاشقی ، با دیدن یک جفت کفش به آمدن و چشم دوختن به جاده وخیابان ، فکر نمی کند
هیچ آدم ِ چشم انتظاری ، به خیالش هم راه نمی دهد که انتظارش ممکن است با این یک جفت کفش تمام شود
از بس که پایانِ سپیدِ شاعرانه ی شب سیاه فقط در شعر، جا خوش کرده است
از بس که هیچ یوسف گم گشته ای به کنعان باز نگشته ...
از بس که هیچ کلبه ی احزانی گلستان نشده ...
از بس که آمدن و پایان انتظار یا در رویا اتفاق می افتد یا در فالهای حضرت حافظ و بساط فالگیرها
یا شعرهایی که انگار رسالتشان ، شاد کردن دل هر آدم ِ دل از دست داده ایست...!!
.
.
دوری
مثل آخرین طبقه ی یک آسمان خراش
خوشبخت
کارگری ست که از تو پایین می افتد ومی میرد بی رد خراش
من بهای زندگی را پرداخته ام
بارها
از چشمت افتادم...
وبهای عشق دوست داشتن است
دوستت می دارم
ای که بودنت ،مرگ را به تاخیر می اندازد ... " سابیر هاکا "