سلام. سلامی به گرمی قلبم. به پهناوری ِدلتنگی ام. به انبوهی ِاشکهایم.
اگر جویای حال اینجانب هستی نمی توانم بگویم ملالی نیست جز دور ی ات. که هرگز دروغ گوی ماهری نبوده ام ونیستم.
نمی دانم معنی دقیق ِ ملال چه می شود؟!
اما تحمل ِ دوری تو، کارش از ملال واین حرفها گذشته...
خواستم برایت بنویسم حال همه ی ما خوب است که یادم آمد همه ای نمانده از آن کانون ِگرم ِآرامشی که درآن خانه ی قدیمی رونق داشت.
راستش را بخواهی می دانستم رفتن تو فاجعه است اما گمان نمی کردم فاجعه ی نبودنت پشت در خانه نشسته باشد. نمی دانستم این همه، نزدیک باشد رفتنت. آمادگی اش را نداشتم.دست وپایی که با رفتنت گم کردم هنوزکه هنوز است پیدا نکردم...
بگذار برایت بنویسم .
بگذار بنویسم تمام ملالهای عالم در دلم یکجا نشسته...
می شود بگویی ،آن دنیا، استوای آغوشت ، متعلق به چه کسی شده؟
کدام آدم ِخوشبختی، امن ِشانه هایت را صاحب شده؟
از خاتون ِخوب ِروزهای با هم بودنمان چه خبر؟!
راستش را برایم بگو ؟
راست راستی قلب دردهایت تمام شد؟
آخراینجا ، هر کس می خواهد برای آرام شدنم کاری کندو
هر کسی می خواهد به من امید بدهد که این سفر، پایان دردهای تو را رقم زده باور نمی کنم...
می شود بگویی آنجا هم دختر دیوانه ای وجود دارد که شبها از ترس ایستادن قلبت بنشیند وطپش هایش را بشمرد وبالا وپایین رفتن سینه ات را چِک کند وگوش هایش را تیز کند برای شنیدن نفس هایت ؟!
می شود بگویی این همه پا تند کردنت برای رفتن به آن دنیا، به اینهمه دلتنگی عمیقی که هر روز بزرگتر از روز قبل می شود برایم،می ارزد؟!
می شود بگویی چرا دوست داشتن های فراموش نشدنی آدم یک جایی باید به مرگ عزیز دل ِآدم ختم شود؟
می شود بگویی خوشی های اینجا چرا اینهمه گذرا وموقت است؟
می شود بگویی چرا ترس از دست دادن باید،همیشه دل آدم را بزند له ولورده کند؟
می شود بگویی این چه همسایگی مزخرفیست که اینجا حاکم است اینکه دیوار غم وشادی باید چسبیده به هم باشد؟!
می شود بگویی
اگر آن دنیا،اینهمه خوب است چرا در خوشی هایت شریکم نمی کنی؟
می شود بگویی چرا نمی خواهی واسطه شوی برای آمدنم به آنجا ؟!
می شود بگویی چرا به اندازه ی من دلتنگ نمی شوی؟!
می شود بگویی چرا اینهمه، دوستم نداری ؟
می شود بگویی کجای کار ِدلم می لنگد که هوایش را نداری؟
می شود بگویی از غم ِاین زندگی به کدام بغل باید پناهنده شوم که منت وغرضی تویش نباشد؟
می شود بگویی چند وقت ِدیگر باید صبوری کنم؟
چند فصل مانده تا رسیدنم به معجزه ی آغوشت؟!
برایم بنویس و بگذار این نامه بر خلاف همه ی نامه های بی جواب روزگارم،جوابی داشته باشد.
به پست چی آنجا بگو...بگو دست بجنباند برای رساندن جوابت ...
اینجا یک نفربا حجم ِبزرگی از دلتنگی ،منتظرِ عطر دست خط توست...!!
دوستت دارم
زمستان سال ۱۳۹۲/ ه.ش
امضاء : ن .ح