می ترسم

من از این همه سکوت سرد بی صدا می ترسم.

از گم شدن در میان این همه تنهایی وبغض

این همه رویای نا تمام،

من از این لحظه های بیقرار

از این کوچه های بی چراغ

از این آسمان بی کبوتر می ترسم

از این همهمه ی تنهایی

از این همه بی خیالی وبی خبری

از این لحظه های سرد تکراری

می ترسم

من از خاطره شدن بیم دارم

از اینکه روزی از خواب کابوس وار برخیزم و

باز هم تو نباشی.

وباز من بمانم ویک دنیا خاطره

یک پنجره پر از نگاه...

 

 " ناصر کاظمی  زاده "