سلام انتظار.

چقدر خوب است که تو هستی ومی توانی جاهای خالی را پر کنی...

چقد خوب است که خستگی ناپذیری

چقدر خوب است که اینهمه قدرتمندی که بار سنگین دوستت دارمها را روی شانه هایت تحمل می کنی

چقدر خوب است که روزهای عبوس را از سر می گذرانی وصدایت در نمی آید

چقدر خوب است که شبهای غمگین را به صبح ِدولت آرزوها می رسانی وخم به ابرو نمی آوری

چقدر خوب است که آدمیزاد ِ از نفس افتاده را ،در لذت های عجیب روزهای نیامده غرق می کنی ...

چقدر خوب است که خانه ی رویاهای شیرین را خراب نمی کنی...

چقدر خوب است که دلخوشیهای کوچک وبزرگ دل  را بر صاحبش حرام نمی کنی...

چقدر خوب است که فراموشی در تو راه ندارد...

که هستی و چشمهای به در مانده ،به امید ِوعده های قشنگ ِ تو ،خشک نمی شوند...

چقدر خوب است که در روزگار آدمهای عاشق می چرخی...

که،هراس های دیوانه کننده را را دست به سر می کنی...

چقدر خوب است که " هرگز " در تو راه ندارد...

که می توان به لطف همراهی تو، تا آخر دنیا ،روی خیال و رویاها،حساب کرد...

روی آمدن روزهای بی دلهره و شادمان...

روی پایان شب ِسیاه...

روی بازگشتن  یوسف های گمگشته به کنعانشان...

چقد خوب است که  دست ِدقیقه های مایوس ورقت آور را می گیری ...!

به بودنت در دقایقم ،در چشمهایم،درقلبم می بالم  رفیق ِ پایه ام !

 

باران پاییز
 
به لطف پاییز
 
باران تابستان
 
به لطف بی گاهی اش
 
باران بهار
 
باران زمستـ...
 
اصلاً باران!
 
اصولاً خود باران
 
عاشقم می کرد
 
از سال ها پیش
 
که چه می دانستم عشق چیست
 
تا سال ها بعد که عشق را چه به ما !
 

" مهديه لطیفی "