خودم را رها مي كنم ميان بهشت فكرهايم!

تا عطر لحظه هاي كوچك خوشبختي،

از خيالهايم عبور كند

ومن ،تمام هوا را به خورد جانم بدهم

وبا تمام نفسهايم،ببلعمش!

عشق چيزي شبيه همين است ديگر!

اينكه گاهي تنهايي، از آسمان خواب وخيال بالا بروي

وگاهي با رايحه ي خاطره، به ارتفاع علاقه ،صعود كني!

گاهي هوا را ببلعي

گاهي كلمات را قرباني كني!

گاهي شاعر شوي !

وگاهي رويا ببافي!

عشق چيزي شبيه همين است

همين زندگي كردن با نشانه هاي نور

نشانه هاي آرامش

همين سقوط وصعودهاي بي بن بست

كار از شمارش  پنجره وروشني گذشته است!

كار از شمارش بيداريهاي شبانه

وتعداد بيقراريهاي مدام گذشته است!

عشق همين است ديگر

همين بهشت فكرهايم!

همين دقايق خيس واژه هايم!

همين دريچه هاي باز خيالم!

همين نگاه هاي نافذ ترانه هايم!

عشق چيزي شبيه همين است محبوبم!

به دقت نگاه كن!

تا تو هم به كرانه ي رنج هايم قدم بگذاري

و عاشق شوي!