برای مهمان همیشه مهربان ِ خصوصی ام ناهید:

یک دختری توی خصوصی ِ من خانه دارد. توی وبگذرم خانه دارد. توی خیالهای عاشقانه ی این خانه، خانه دارد. توی دردهایم خانه دارد. توی دلتنگیهایم...تمام روزهای نبودنم...ننوشتنم حتی...

اصلاً سکوتش را بعد از ماهها ننوشتن ِمن ،شکست و یک نامه ی مهربان برایم نوشت ... واز آن تاریخ به بعد چشم هایش را، همیشه  ما بین دلتنگی ها و دوستت دام هایم، مابین کلمه هایم، مابین سکوت وصدایم، مابین خنده وبغضم، دیده ام...دور از چشم ِبقیه،برایم می نویسد. برایم حرف می زند. برایم دعا می کند. برایم آرزوهای خوب می کند.

نامه های ساده اش عجیب ،ساحل ِآرام خیلی وقتهای تلخم می شوند...کوتاه ، ساده ،صمیمی...!!

برایش می نویسم:

 ندیده دوستش دارم!

وبه قول مصطفی مستور :

حیف که نمی شود

 از دوست داشتن

عکس گرفت و آن را قاب کرد

.

.

.

 راستی

" آدمهای تنها آرزوهای کوچکی دارند

شبیه اینکه کسی

در ِخانه را به رویشان باز کند "