دیدن صحنه ی دلخراش مُردن یا جان دادن یک انسانی که چند دقیقه قبلش داشته می خندیده وراه می رفته وزندگی می کرده و انتظار نداشته که چند دقیقه بعدش،قرار است نامه ی نفس کشیدنش بسته شود ونباشد و پهن ِ خیابان شود و کروکی تن اش را بکشند خنده دار است؟!

هنوز صحنه ی خنده های گشاد و دندان های سفید اسبی از فک بیرون زده ی بعضیها بیشتر توی ذهنم نقش بسته تا صحنه ی دلخراش نصف ونیمه ی ذهنم...!!

 

همین چند سطر

دنیا به همین چند سطر رسیده است

به اینکه انسان

کوچک بماند بهتر است

به دنیا نیاید بهتر است 

اصلاً

این فیلم را به عقب برگردان

آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین

پلنگی شود

که می دود در دشت ها ی دور

آن قدر که عصاها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره بر زمین ...

              زمین...

نه !

به عقب تر برگرد

بگذار خدا

دوباره دست هایش را بشوید

در آینه بنگرد

شاید

تصمیم بهتری گرفت... !!

 

 " گروس عبد الملکیان  "