هیچ وقت
هیچ کس نخواهد فهمید
که من
تمام این روزهای نبودنت...
تمام این روزهای دوری...
با دیدن هر پیر مرد قد خمیده ی عصا به دست ،موسفید ِمهربان
چه حجم عظیمی از دلتنگی به قلبم هجوم می آورد
وچقدر اشک از کنج دلم پا باز می کند به چشم هایم
وچقدر درد ،قفسه ی سینه ام را می فِشُرد
وچقدر عجز ِبی پناهی، پاهایم را سست می کند
وچقدر ِغصه هایم سر باز می کنند
وچقدر در زنده شدن خاطرت ، می میرم...!!
+ نوشته شده در شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 6:39 توسط آرام
|