هیچ وقت

هیچ کس نخواهد فهمید

 که من

 تمام این روزهای نبودنت...

تمام این روزهای دوری...

 با دیدن هر پیر مرد قد خمیده ی عصا به دست ،موسفید ِمهربان

چه حجم عظیمی از دلتنگی به قلبم هجوم می آورد

وچقدر اشک از کنج دلم پا باز می کند به چشم هایم

وچقدر درد ،قفسه ی سینه ام را می فِشُرد

وچقدر عجز ِبی پناهی، پاهایم را سست می کند

وچقدر ِغصه هایم سر باز می کنند

وچقدر در زنده شدن خاطرت ، می میرم...!!