دلم شکسته...
تو که میدانی وقتی دلم می شکند تنها می توانم به تو فکر کنم...
وقتی دلم می شکند فقط دوست دارم نگاه تو ،توی روزگارم موج بزند
وقتی دلم می شکند فقط می توانم خودم را با آغوش توی فیلم هایت ،دلگرم کنم...
منصفانه نبود...منصفانه نبود ادامه ی زندگی من ،بی شانه های تو...
انصاف نبود این رفتن ِ تو وسط ِغم های بزرگ من...
تو که میدانستی من با غریبه ها ،آشنا نمی شوم...کنار نمی آیم هیچوقت
تو که می دانستی من ،از درد که جان هم بدهم پناه نمی برم به کسی که دوستش ندارم
تو که میدانستی چقدر تنهایم
وچقدر رنج غربت را صبر کردم به خاطر همان لحظه های اندک ِ خوشبختی ِکنار تو آمدن
تو که می دانستی همه ی سفرهای زندگی من به خانه ی تو ختم می شد
تو که می دانستی هوایت،زنده ام می کرد
خنده ات ،زنده ام می کرد.
صدایت زنده ام می کرد.
دستهای خشن ِزبرت زنده ام می کرد
تو از خیلی چیزها خبر داشتی
تو تنها کسی بودی که می توانستی غم دلم را بخوانی بی آنکه نشانه هایش را ببینی
تو تنها کسی بودی که همیشه، هوایم را داشتی و با این کارت اعتراض ِهمه را در آورده بودی...
تو تنها کسی بودی که دلت برایم عمیقاً تنگ می شد...
تو تنها کسی بودی که همیشه منتظر ِآمدن ودیدنم بودی
تو تنها کسی بودی که خسته نمیشدی از بودنم...سیر نمی شدی از دیدنم...
کلافه نمی شدی از رفتارهایم...
دلم شکسته قاضی مهربان ِمن!
دلم شکسته و صدایت را می خواهم...
صدایت را برایم حواله کن...
از آن دنیا ،کاری کن....تدبیری تا آرام شوم...!!
این مرغ سرکنده ی بیقرار را قراری ببخش...
راستی مواظب ِخودت هستی ؟!
شهریور آمده
آمده تا یادم بی اندازد سال هزار وسیصد و داغ ودرد را
تا یادم بی اندازد خالی ِ خانه ات را ...
تا یادم بی اندازد من بی تو نمردم اما ذره ذره آب شدم
من بی تو ، نمردم اما زندگی به جانم زهر شد
رفتن ات چند روز دیگر دوساله می شود...
میدانی دوسال ِ بی تو ، یعنی چه؟!
.
.
.
دستت را به من نزن!
دستت را به من بزنی زخم خستگی ام دهان باز می کند
و بند نمی آید این خون
که تو با هر نامی که از در می آیی
پرستاری نمی دانی
"مهدیه لطیفی"