غم که باشد باید غمگساری هم باشد تا بار غم هایت را از روی دوش چشمهایت بردارد
غمگساری که وقت حرف زدن از غم هایت ،دل به دلت بدهد وحرف را عوض نکند. نپیچاند
غم گساری که غم هایت را ، نوازش کند و عزیز بدارد...
غم گساری که فقط آرزوی خیر وشادی وخوشی برایت نکند.
خودش خیر وشادی هایت را به توان ابدیت برساند...!
غم گساری که عمق غم هایت را،اندازه ی غم هایت را، بفهمد . درک کند.
خودش را جایت بگذارد
وگرنه تظاهر به همدلی ،همراهی ،غمگساری بدجوری دل ِآدم را غصه دار می کند...
روزنه ی امیدت را کور می کند
ناچارت می کند به سکوت کردن غمهایت ...
مجبورت می کند لال شوی و برای همیشه واژه ی غم گسار را از ذهنت دور بریزی...
" نه غمی
نه غم گساری
نه به انتظار یاری
نه ز ِ یار انتظاری "
ه.ا.سایه
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:25 توسط آرام
|