بدرقه ای که با عطر ِبوسه تمام نشود
بدرقه ای که به تو فرصت ندهد مسافر عزیزت را از زیر ِآیه های مقدس بگذرانی...
بدرقه ای که ناگهانی در خانه ات را بزند وتا بیایی به خودت بجنبی اتفاق افتاده باشد
بدرقه ای که مجبورت کند به جای در آغوش کشیدنی گرم ، تن ِ یخ زده ی عزیز جانت را به بر بکشی
بدرقه ای که مجال دیدار بار آخر را از تو بگیرد...
بدرقه ای که به جای آب ریختن پشت ِپای مسافرت،
مجبورت کند گلاب ِ گریه های بهت زده ات را نثار راهش کنی
تمام خوشیهای زندگی را
تمام خنده های از ته دل را
برای همیشه از قلبت می گیرد...!!
+ نوشته شده در شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:4 توسط آرام
|