پست مطلب ِجدید را می زنم. صفحه ی سفید روبرویم منتظر مانده تا بنویسم. تا سکوت سفیدش را بشکنم. توی دلم خیلی چیزها،هست... خیلی چیزها که دوست شان دارم... داشتن شان را... دوست داشتن شان را.... نوشتن شان را... من به این کلمه های همیشه حی وحاضر مدیونم... من به این کلمه هایی که نه خاموش می شوند و نه سایلنت مدیونم... من به این کلمه هایی که عین خودم ماندن را بلدترند مدیونم... من به این کلمه هایی که عین خودم، وفادارند مدیونم... من به این کلمه هایی که از دسترس خارج نمی شوند مدیونم... من به این کلمه هایی که عین خودم لبریز از خواستن اند مدیونم...من به این کلمه هایی که به موقع ،بغلم می کنند مدیونم...من به این کلمه هایی که از تنهایی دَرم می آورند مدیونم...من به این کلمه هایی که به جای تک تک آدمها ، با من حرف می زنند مدیونم...من به این کلمه هایی که خسته نمی شونداز چشمهای خیسم..که کلافه نمی شوند از بودن ِمدامم ...که اخم نمی کنند... که عبوس نیستند مدیونم... من به این کلمه هایی که عین خودم ، از دوستت دارم لبریزند مدیونم...من به این کلمه هایی که هراس هایم را می فهمند مدیونم...من به این کلمه هایی که وقت وبی وقت، دست ِ دلم را می گیرند مدیونم... من به این کلمه هایی که زحمت نامه هایم را می کشند مدیونم...من به این کلمه هایی که غصه ام را ،قصه میکنند مدیونم...من به این کلمه ها که از التهابهایم ،دلتنگیهایم ،دردهایم،داغ هایم،عاشقانه می سازند مدیونم...من به این کلمه های آشنای ِدلم بیشتر از حضور " تو " مدیونم ...!!
دعا کنم
آلزایمر بگیری
یا با زبان خوش فراموش می کنی عاشقم نیستی ؟!
" محدثه هدایتی "
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:34 توسط آرام
|