مثل بعضیها خوره ی کتاب خواندن هم ندارم...معمولی ،می خوانم
آنقدرها هم فراغت خیال ندارم برای دیدن فیلمهایی که وبلاگ نویس ها دستمایه ی نوشتن می کنند
معمولی می بینم
دانشگاه برایم یک آرزوی از دست رفته بود قبل ترها ...اما حالا نه...
خوشحالم به این یک آرزویم بها ندادم
من یک آدم معمولی ام ...معمولی لباس می پوشم...معمولی حرف می زنم...معمولی راه می روم...
خانه ام معمولیست...
قیافه ام معمولیست...
محله ی مان معمولیست...
خیلی معمولی می نویسم بدون پیرایه ها وآرایه های ادبی
بدون اینکه شاعر باشم...یا به من شعری الهام شود...
بدون اینکه دست توانمندی داشته باشم برای ردیف کردن وزن وقافیه های مسحور کننده
بیشتر وقتها ،ترجیح می دهم توی همین خانه ی مجازی آشیانه کنم و از دلم بنویسم
کلمه ها را بدون هیچ تلاش خاصی کنار هم صادقانه بچینم وبنویسم...
من نوشتن را دوست دارم...
به خاطر اینکه یک پای ثابت نوشته هایم را دوست می دارم....
به خاطر اینکه وقتی زحمت دلم ودلتنگیهایم را روی شانه الفبا می اندازم ،آرام می شوم
به خاطر اینکه راه ِ این خانه برایم پر از خیال وآرزو وخاطره است...
من یک آدم معمولی ام که گریبان دلم را یک حسهای خاص ِماندگاری گرفته اند
از داشته های دنیا ،همین حس ها را دارم...
حس هایی که متعلق اند به عزیز ترین آدمهای دلم
حس هایی که پیشترها به نام کسانی سند خورده اند...
من یک آدم معمولی ام که صبح هایش را با یک مشت دوستت دارم شروع می کند
وشبهایش را یک مشت دلتنگی وبیقراری ، تمام
من یک آدم معمولی ام که
برای خوردن وخوابیدن وزندگی کردنش به هیچ وسیله ی مجللی احتیاج ندارد
فقط دوست دارد وقت ِزندگی کردن ،وقت نفس کشیدن،یاد ها،عطرها ،خاطره ها،دستش را بگیرند
دوستت دارم ها دوره اش کنند وانگیزه اش شوند برای لمس ِخوشبختی...
فقط یک چیزی ...
این آدم معمولی ، وقت دوست داشتن ، غیر معمولی ست
از دار دنیا همین دوست داشتنهای غیر معمولی اش را دوست دارد
زندگی بدون دوستت دارم های غیر معمولی ، به دلش نمی چسبد
از ادا واطوار در آوردن توی دوست داشتن هم، بیزار است...
حرمت نگه می دارد همیشه
حتی وقتهایی که آه ها وحسرت ها وغبطه ها،سهمش می شوند از دلدادگی اش
غرورش ،وقت دوست داشتن پر می کشد...
واین یک قلم ِ غیر معمولی را از همه بیشتر دوست دارد..!!