حرمت دارند
از خیر ِ بعضی حسها ولحظه ها گذشتن ، فقط کار یک آدم ِ سراپا عاشق، می تواند باشد
حتی ، قید آرزوهای کوچک وساده را هم، زدن ...
فقط یک عاشق می تواند بار دلتنگیها ودوریها را تنهایی به جان بخرد...
این عقب نشینی های عاشقانه ضعف نیست...
هیچ وقت به نفرت وفراموشی ختم نمی شود
فقط مجبوری گاهی با دستهای عاشقت، ببخشی اش به دنیایی که دوست دارد.
حتی اگر تمام عمر در خنده هایت ،اشکهای مدامی خانه کنند...
این نوشته را تقدیم می کنم به " بانویی" که تمام نامه هایش پراز حسادت های قشنگ زنانه است.
که هر شب کابوس دخترکانی را می بیند که در زندگی محبوبش راه می روند
که مدام خودش را سرزنش می کند
که مدام از عیبهایش حرف می زند
که مدام در دادگاه قلبی اش ،خودش را متهم می کند
که مدام فکر می کند " لیلی " ِ شایسته ای نبوده .لیلی دم ِدستی بوده
که مدام عاشقی کردنهایش را یادش می آورد...
که مدام از نبودن ونداشتن ونخواستن و نماندن محبوبش ،درد نامه ، می نویسد
که لای کلمه ها پژمرده شده...که مایوس شده ...دیوانه شده..که جان داده...
که خیلی وقتها از رشکهای عاشقانه ، دق کرده ...
اما با همه ی این حرفها ، هنوز عاشق است
و هربار که می نویسد نوشته هایش بوی یاس می دهد