رویا را دوست دارم

رویا را ،که هم نام توست...

رویا را که می تواند به یک چشم برهم زدن، تو را کنارم بنشاند

که خنده هایت را،که دستهایت را،که شانه هایت را،که صدایت را،میهمان دلم کند

که آغوشت را ،که نَفَسهای زندگی بخشت را، ببخشد به دنیای ِتنهایی هایم

رویا را دوست دارم

رویا را که فاصله ی قشنگی ست ما بین دلتنگیهای نفسگیرم و خاطر مهربان ِ " تو "

که راه را ،جاده را ، فاصله را بر می دارد از سر راه ِ دوستت دارمهایم

رویا را دوست دارم

که فرصت ِشیرین ِ عمر ِمن است برای فرار از خستگیها...

برای دَک کردن ِ فکرهای بی حوصله ومزاحمم

رویا جای دنج من است

که تنهایی هایم را به جان می خرد

که عطر " تو " را می رساند به وقتهای ناکوکم

رویا ،میهمانی ِمجلل ِ " تو "ست

به وقت ِنا خوش احوالی ام

به گاه ِ بیقراریهای بیتاب کننده ی بی درمانم...

رویا ، میهمانی با شکوه توست

که تویش به سلامتی ات ،پایکوبی می کنم.می خندم.

که این رمیده از قرار را ، رام می کند.آرام می کند

رویا را دوست دارم

رویا نام ِ خیالی " تو " ست به وقت غائب ِ از نظر بودنت. به وقت نبودنت...!

رویا نام ِ خیالی ِ آرامش من است به وقت دردکشیدنم....به وقت زخم خوردنم...

رویا را دوست دارم

واین زن ِ رویاباف ِ خیالی ِدیوانه را ...