دارم به خاک فکر می کنم

مثل فکر کردن هایم به هوا،باران ،عشق ، زندگی...

فکر می کنم خاک هم می تواند مثل هوا باشد... نه؟!

فقط جایشان فرق دارد .

خاک هم می تواند زنده کند.

عطر دارد ...

آرامش دارد ...

از همه مهم تر ، رهایی می آورد

چه اشکالی دارد دلم خاک بخواهد ؟!

به جای هوایی که مثل خسیس ها از هم دریغ می کنیم

به جای هوایی که از هم می قاپیم.می دزدیم...

به جای هوایی که اینهمه احتکارش می کنیم...

به جای هوایی که قیمتش، اینهمه  گران شده ...

من همان گاههای  " تو نیستی "

همان گاههایی که بی وقفه دلتنگیها ، راه نفسم را می گیرند

همان گاههای دلشوره وهراس

همان گاههای جانکاهِ  پراز آرزو و حسرت

همان گاههای خسته شدن ، کم آوردن

همان گاههای پر تلاطم ِ ملتهب

همان گاههای بیقراری واستیصال

دلم مشتی خاک می خواهد

مشتی خاک برای آرمیدن...!!

.

.

.

بعد از دوست داشتنَت

 تنها مرگ

زندگی‌ام را به شوق می‌آورد "       (سید محمد مرکبیان )