ابرهای دلتنگی اگرچه ابرهای سمجی هستند

اگرچه مثل ِ گل ِ همیشه بهار، فصلی ندارند خاص ِ خودشان

اگرچه همیشه حوالی دلم پرسه می زنند  

اما دوستشان دارم...

چون آسمانِ دلم ، دلخوش همین ابرهای سنگین ِ دلتنگی ست

چون طراوتِ بعد از بارش این ابرها را دوست دارم

چون رسالت دارند  باغچه ی خاطره هایم را ، دستی بکشند

آبی باشند بر التهاب ِ سوزناک ِ بیقراریهایم...!!

ابرهای سمج دلتنگی را بدجوری عاشقم

وقتی می شوند جاری ِ قطراتی بر پهنای صورتم

وقتی می شوند مرواریدهای پر حرفی ، توی چشمهای ِ همیشه در انتظارم...

وقتی می شوند دانه های عاشقی ، چکیده بر دست نوشته هایم

وقتی می شوند همراه ِاول ِ بالش ِ خواب وخیالم...

ابرهای سمج دلتنگی را دوست دارم

چون قد ِ دلم عاشقند. همدم اند.

چون قد ِ دلم با " تو " آشنایند...

با " تو " مهربانند

چون عطر ِ " تو " را همچون من عاشقند

چون مثل دلم بیتاب خنده های " تو " اند

چون یادِ " تو " را  همچون من طواف می کنند.

ابرهای سمج دلتنگی را دوست دارم 

اگرچه گاهی  وقت ِ باریدن ، تلخم می کنند

اگرچه گاهی عبوس وخسته وکلافه ام می کنند

اگرچه گاهی بار ِزخم ها را آوار می کنند روی شانه هایم 

اما ابرهای سمج دلتنگی را عاشقم

چون همیشه حامل ِ  " تو " اند

حامل تو وعطر ِآغوشت ...!!