عاشقانه آنقدر باید جان داشته باشد که وقت خواندنش ، دلتنگی های لای کلمه هایش را ، دلتنگی کنی. انتظارش را درد بکشی. بغضهایش را بترکانی. دستها وچشمهایش را زندگی کنی. از گرمی عاشقانه ی بوسه هایش ،داغ شوی.از دیووانگی حرف به حرفش ، دیوانه شوی.از اشتیاقهای گاهی گاهی اش، قند توی دلت آب شود .از قرارهای بیقرارش ، بیقراری بریزد به جانت.از خستگی ِ کم آوردنش ، کم بیاوری. از غمگینی اش غمت بگیرد. از بزرگی اش ،هراست...

باید رویایی ات کند. باید پرتت کند وسط آرزوهایت... دستهایت را بگیرد و ببرد توی دل دوستت دارمهایت، یک به یک جای خالی هایت را جلوی چشمت بکارد. دلتنگت کند. بیتابت کند. هوایی ات کند. هوس ِشانه به شانه شدن کنی. هوس ِپیاده روی های خوش ِ دونفره...هوس دوست داشتن تا مرز دیوانگی. هوس ِ امنیت یک آغوش...

عاشقانه باید کاربلد باشد. باید بلد باشد چطور از واژه های ساده ، و راههای سخت، دریایی از دوستت دارم بریزد توی دلت...بلد باشد حس تمنا، را توی چشمهایت بکارد. بلد باشد کاری کند که  وقت خواندنش ، جان به لب شوی از شوق ودلتنگی. که بلد باشد از حسهای ترسناک تنهایی برساندَت به ارتفاع علاقه...عاشقانه باید خود ِ " تو " باشد. بلند .عمیق. دائمی. ناتمام ِ رویایی . فراموش نشدنی. دچارکننده. درد آور. شوق انگیز. گرم . سوزنده.مملو از عطر ِ خوش ِآرامش،خوشبختی...

 

 " مرا چشمهای تو دیوانه کرده است

همان چشمهایی که باران

همان چشمهایی که دریا

همان چشمهایی که از چند فرسخ بهار است "       ( سید علی میر افضلی)