رفتن را از جان ِ کلمه هایم بگیر
واژه ی رفت ، واژه ی رفتن، واژه ی چمدان ، واژه ی سفر
حتی تمام کفشهای آماده ی سفر ...
جاده های بی سروته... راههای رو به آسمان ...
هنوز نیامده های رفته...
دستهای عاشقم را سست می کنند ، پاهای صبرم را لنگ...
انصاف نیست از اینهمه واژه ، از این جهان بزرگ ادبیات ،سهم ِمن تلخ هایش باشد
دلتنگ هایش...
بارانی هایش...
بیتاب هایش...
خسته هایش...
بیا و از خیر تعبیر کردن کابوسهایم بگذر
بیا و عشق را به روح نیمه جان ِ کلمه هایم ، تزریق کن
بیا و از پیله ی تنهایی بیرون بیاورم تا دوباره ،پراونه شوم
من دلم ماندن می خواهد
من از همه ی فعلهای عالم ، ماندن را عاشق ترم...
من از همه ی واژه ها ، ماندن را تشنه ترم ...
بیا و بمان !
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 7:12 توسط آرام
|