" برای بیتای عزیزم  "

 

شاید همین نوشته ها حال خراب آدم را ، پریشانی آدم را  کمی خوب می کند .دل را سبک  کند.

و گرنه چه حاجت به واژه های تلخ ؟!

به سطرهای غم انگیز...؟!

چه حاجت به وام گرفتن از شعرهای مملو از واژه های غریبانه ی " رفتن"  "  نبودن " ؟!

 چه حاجت به  " تو نیستی "  ها  "خداحافظ " ها  " بریدم " ها   " شکستم " ها ؟!

 چه حاجت به اینهمه تلخی ِ جان ِکلمه ها ؟!

چه حاجت به  پناه بردن به غم انگیزترین غزلهای عالم...؟!

چه حاجت به آههای مدام ریخته در جان نوشته ها...؟!

با اینهمه ،با همه ی اینها

 من معتقدم همین دل نوشته های تلخ ،همین دلتنگیها برای رفته های مانده ...

لبریز از عطر است...

مملو از لذت است ...

تسلی خاطر ِ حزن واندوهای مان است

من فکر میکنم همین ها ، همین ها...

 خودش نوعی عشق بازی با دلتنگیهای دوست داشتنی مان است

با عاشقانه هایی که توی قلب هر کدام ما بیتوته کرده .

من فکر میکنم قشنگی دوست داشتن به بزرگی اش است .

به اینکه نتوانی مهارش کنی .

واز سنگینی اش غمت بگیرد.

از فاصله هایش ،بیتاب شوی

از بزرگی اش به هراس بی افتی

به دلشوره هایش  است.

به شوق هایش...

به انتظارهای تلخ وکشنده اش ...

به دیوانگی مهار نشدنی اش...

به ناتوانی ات در نوشتن اش ...

توضیح دادن اش

به عجزت در تفسیر کردن اش ...

و التماس وتمنایی که در خطهایت ،می آفرینی...!!