تو را به خدا !

اگر یک گوشه ای از دنیایت کسی را دیدی که دارد با خودش حرف میزند

کسی را دیدی که با خودش می خندد

کسی را دیدی که چشمهای آشفته ی منتظری دارد 

کسی را دیدی که عجیب راه میرود

کسی را دیدی که تنهایی را دارد تنهایی ، درد می کشد

هراس به دلت راه نده

و مطمئن باش

 یک روزی

یک جایی از زندگی

یک آدم معمولی بوده

یک آدم معمولی مثل تو  

که یک روزی

یک جایی

 یک جوری

" دل و دین وعقل وهوشش همه را به آب داده " 

 و شده است دیوانه ای که تو

حالا

از زندگی اش

از خنده اش

از راه رفتنش

 از نگاه کردنش

 از آشفتگی اش می ترسی