زیستن با باد

دوست داشتنش هراس دارد کلی

اما همین که لحظه های  کوتاه وزیدنش ، برایت خاطره بسازد کلی می ارزد به گمانم

همین که  بوزد برای پر دادن غمهایت  حتی برای مدت کوتاهی ،کلی کیف دارد

همین که بیاید وخنکایش را به رخسار دلتنگیهایت بدهد ،تب ِ ممتد ِ دلت ، می خوابد

حتی اگر پای ابرهای متراکم را بکشد به آسمان دلت ودست تکان بدهد وبرود

حتی اگر توده هوای نا پایدار ، محصول دستهای وزیدنش باشد

عوضش همان لحظه های مملو از آرامش ، همان لحظه های موقت گریزان را باید نوشید

باید بلد بود.یاد گرفت ،تمرین کرد هم آغوشی با باد را...

باید یاد گرفت شکار همان دقایق وزیدن را ...

باید یاد گرفت پا به پای باد عاشقی کردن را ...

باید بلد شد از پس بیتابیهای بعد از رفتنش بر آمد

باید به خودت بفهمانی که بادها میروند که با فصلی تازه ،عطری تازه ،رنگی تازه ،برگردند...

بادها آدم را صبور تر می کنند ...رامت می کنند...مطیعت می کنند ....

بادها درس ِ  "چطور انتظار کشیدن را " یادت می دهند

با اینهمه ...با همه ی اینها... بادها ،را باید عاشقی کرد...!!