راه می افتم توی جاده هایی که میدانم هم باران گیر است

هم سخت و صعب العبور

اما راه می افتم بدون اینکه به هوا فکر کنم وجاده ای که می تواند لغزنده باشد

راه می افتم تا عاشقی کنم

تا توی راه گیر بی افتم

تا توی دستهای دلتنگی وعشق گرفتار شوم . 

تا دیوانه شوم از هراس سقوط  به دره هایی که در کمین نشسته اند!

راه می افتم

توی جاده ای که در دست تعمیر است...

که شانه دارد

که پر پیچ وخم است  

که خطر دارد .که هراس بی نَفَس شدن دارد...

اما راه می افتم

اصلاً مدتهاست که دارم فکر می کنم باید راه افتاد وبه جاده زد

دل به دوستت دارم ها و عاشقانه ها داد

دل به راه، زد

حتی اگر توی مسیر  ، هزاران بار ،هشدار داده باشند این جاده مقصد ندارد...!!

 حتی اگر توی مسیر ، هزاران تابلو ِ " خطر مرگ در کمین نشسته "  باشد...!!