حزن واندوه هایی هم هست که بوی زخم نمی دهد. غم هایی هم هست که دوستشان داری عمیقاً.غم هایی که محزونت می کنند اما عطرشان آنقدر دیوانه ات می کند که دلت میخواهد دریا دریا ، اشکهایت را فدای یک لحظه آغوش شان کنی... غم هایی که آهنگ دارند.رنگ دارند. رایحه دارند. هیجان وشعر وشیدایی دارند...چشمهای روشن ،دستهای گرم مدام ، شانه های امن ، بوسه های پرحرارت، که توی بعضی از غمهای آدم نشسته ،زنده ات می کند.روحت را تازه می کند... خستگی از تن ِ خستگیهایت در می آورد .شوق می دهدت .بال میدهدت...عشق می دهدت . مثل " تو " ...تمام " تو " هایی که نیستند .که دستهای عشق را توی حنا گذاشته اند ورفته اند .که تلخی غزلها را رقم زده اند .که نیستند اما روحشان در جان تمام خاطره ها ، راه میرود.که نیستند اما عطرشان ،توی هوای عاشقی منتشر است...که نیستند اما یادشان توی خیابانها و نیمکتها وخلوتها و پاتوق ها همیشه ،ثبت است.که نیستند اما هستند...هستند اما نیستند...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 13:33 توسط آرام
|