شهر من همیشه ی خدا پر از مسافر است...آدمهایی با ملیتهای مختلف .با رنگ پوستها وزبانهای متفاوت... وقتهایی که قصد میکنی بزنی بیرون تا هوای حوصله ات را عوض کنی یک عالمه چمدان می بینی .یک عالمه راهی ،یک عالمه مسافر...آن هم ،درست ،توی این روزهایی که دل من با دیدن هر بار وبنه ای .با دیدن هر دیده بوسی و در آغوش کشیدنی ،هر بدرقه ای .هر آب پشت سر انداختنی ...هر خداحافظی با کلام وبی کلامی خالی می شود...!!
به تو گفتم :
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش ِ تو هرگز نتوانم ،نتوانم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۱ ساعت 23:10 توسط آرام
|