بعضی وقتها
بیقراری بعضی قصه های تکراری اما همیشگی ،مثل خوره به جان این دست نوشته ها می افتد
ومن دلم می خواهد تویشان تمام ضجه های عالم را ، زار بزنم ...
بعضی وقتها
صدای خاکسپاری کسی ، تدفینش ، مویه های پیچیده حوالی آنکه که قرار است تمام زندگی اش
خوشبختی اش، به مشتی خاک سپرده شود وتمام ...بدترین آهنگی است که
داغ تمام رفته ها را به یاد ، این خاطر درب وداغان وخرابت می اندازد...
بعضی وقتها
ترجیح میدهی بگذاری باران از سرو کول وچشم ودلت بریزد تا آرام شوی ...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۱ ساعت 13:39 توسط آرام