بعضی وقتها

بیقراری بعضی قصه های تکراری اما همیشگی  ،مثل خوره به جان این دست نوشته ها می افتد

ومن دلم می خواهد تویشان تمام ضجه های عالم را ، زار بزنم ...

بعضی وقتها

صدای خاکسپاری کسی ، تدفینش ، مویه های پیچیده حوالی آنکه که  قرار است تمام زندگی اش

خوشبختی اش، به مشتی خاک سپرده شود وتمام ...بدترین آهنگی است که

 داغ تمام رفته ها را به یاد ، این خاطر درب وداغان وخرابت می اندازد...

بعضی وقتها

ترجیح میدهی بگذاری باران از سرو کول وچشم ودلت بریزد تا آرام شوی ...