خیلی زیادی دردناک است در حالی که عمیقاً تنهایی،  منجی تنهایی ها ودلتنگیها ودردها وبغضها وبیقراریها وبی خوابیهای بعضی دیگری، بشوی که  میدانی دقیقاً وقتهای شادی وخنده وآشتی اش، حتی جای یادت را خالی نمی کند .همین که گوشهایت را بدهی برای بغضهایش ،همین که حرفهای تسلی ات را بدهی برای آرام کردن لحظه ای یَش ، همین که گرمی آغوشت رابدهی .وقتت را بدهی . تمام حوصله ات را بدهی برای رها کردنش از آن لحظه ها ،همین که پا به پایش بغض کنی ،پابه پایش گریه کنی ،پابه پایش تب کنی ...پابه پایش بیایی تا لحظه های خوب رهایی وسبک شدن... شاید نجات دائمی اش از آن مصیبت،از آن اتفاق،از آن تنهایی موقت ،نباشد اما کافیست چشمهایت ،دستهایت،آغوشت ،صدایت را بگذاری وسط تا منجی لحظه های ناآرامش باشی... خواستم بگویم خیلی دردناک است مهربان بودن توی این دنیای عجیب وغریب بی در و پیکر...