چشمان ِدلم را باز مي كنم
وبه انعكاس تو ميان آينه نگاه مي كنم
به انعكاس تو لاي تمام روزهاي تنهايي ام
به انعكاس سكوت محض تو
به انعكاس فاصله هايي كه با دستان پر مهر تو رقم مي خورد
به انعكاس چشمان ناگهانت.
به انعكاس عاشق شدن ناگهانم.
نگاه مي كنم به هرچه انعكاس ِ حوالي قلبم.
حالا ديگر مي دانم چطور تو را به ريسمان علاقه هايم گره بزنم!
وچطور پاي تو را به خوابهايم بكشم
وچطور بيداريهايم را با تو تقسيم كنم
حالا ديگر ميدانم زندگي با انعكاس تو قشنگ تر از حقيقت است.
اتاق خيالبافي هايم تو را خوب مي شناسد
وشعرهايم كه تو را در اينهمه كلمه ي نمناك جاي ميدهند
بگذار با رايحه ي اينهمه عطر علاقه ،نفس بكشم
بگذار بام دوستت دارمهايم ،چشمان خيالت باشد.
خيالي نيست مهربان ِ هميشه ام..
خيالي نيست !
صبوري مي كنم تا مدار مرگ !
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 14:29 توسط آرام