حرفهای همه ی آدمهای زندگی مهم نیستند. انگار، بعضیهاشان فقط ، وحی ِ مُنزلند.انگار گوش جانت فقط آماده ی شنیدن حرف ِ آن بعضیهاست ،تا بدانی تکلیفت چیست ؟! باید جان بگیری یا بمیری ؟! تا بدانی باید روحت پر از خنده شود یا باران مهمان چشمهایت شود؟! ...کافیست آوار شود کلمه ای که دوستش نداری.جمله ای که پر از ترست می کند.زخم زبانی که زخم می زند ،چنگ می زند به روح نازکت،حرفی که انگار منتظر شنیدنش نبودی ...یا همیشه صحنه را ترک کرده ای که نشنوی اش .که پا قرض کرده ای ،رفته ای،تا از زبان ِ آن وحی ِ منزل ،هیچ وقت ِ خدا نشنوی اش .گاهی با یک کلمه، تمام رشته های روزهای تلاش و عاطفه ات ،پنبه میشود .بعد تو می مانی ویک عالمه شکستن .یک عالمه فکرهای جورواجور.یک عالمه متهم کردن خودت.یک عالمه درد کشیدن.یک عالمه مردن...
چقدر همین حالا دلم یک شعر آرام می خواهد
که آرامگاه بغض هایم شود
که عطر " تو " یش ،کابوسهایم را ، بمیراند
.
.
.
بی همگان
به سر شود
بی تو
به سر نمی شود
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:7 توسط آرام