دلتنگی معنی اش  نارضایتی نیست .دلتنگی معنی اش دقیقاً همان تنگ شدن دل است .به ستوه آمدن دل است ، خسته شدن دل است،بیتاب شدن دل است .اندوهناک شدن دل است .دردناک شدن دل است برای کسی ،چیزی ،جایی ، حسی، آدمی ، امام زاده ای، خاطره ای خواستنی  ... واین اندوه ، این درد ، این تنگی دل ،این گلوی آماده ی بغض ،این قلب آماده ی باران ، معنی اش نارضایتی نیست.معنی اش فقط این است که دوری وفاصله وجدایی و هجران آن آدم،آن مکان ،آن چیز ، را به سادگی  نمی شود تاب آورد.به خاطر اینکه یک عالمه دوست دارد  آن آدم ،آن چیز را ... یک عالمه  عاشق  است آن دلیل وبهانه ی دلتنگی سنگینش را ...نه فلسفه بافی می خواهد.. .نه تفسیری ... دلتنگی معنی اش نارضایتی نیست .معنی اش دقیقاً همان بزرگ شدن دوستت دارم هایی ست که دیگر به راحتی توی یک قلب دوحرفی  جا نمی شود وبه شکل دانه های اشک وبیتابی وهذیان ودیوانگی و به ستوه آمدن فوران می کند ومی شود نوشته ای .شعری .تصویری .فیلمی .سفری .به کوه وبیابان زدنی .در آغوش گرفتن پناهی ... پناه بردن به گوشه ای کناری... دلتنگی  معنی اش، همان دلتنگی است که اندوهش را هم به جان دوست داری . که عاشق همان سنگینی هجومش هستی .که دوست داری تا ابد داشته باشی اش .خودش را . رنجش را .بارانش را ...