تنها کتابی که امشب دلم می خواهد بخوانم وبغلش کنم واز عطرش ، معصومیت از دست رفته ی این روزهایم را برگردانم قرآن است .نه به خاطر قدر دانی  فراموش شده ی خیلی روزهایم ...نه به خاطر بازگشتهای معروف این شبها ...نه به خاطر ادا شدن حاجت و نیاز و آرزوهای دنیایی ام  ... فقط دلم برای نیروانای زندگی ام تنگ شده ...دلم می خواهد حرف بزنم .حرف بزند. دلم می خواهد اعتراف کنم برایش... و او اعترافهایم را نشنیده بگیرد ...نشر چشمه  نباشد. زبانش فارسی سلیس نباشد. از زبانهای خارجی مد شده ی این روزها که سخت تر نیست ...بوی بخشندگی  و سخاوت که می دهد... بوی گشایش و مهر که دارد .. . کافیست نگاهت را به بهشت کلمه هایش بدوزی ،آن وقت حتم دارم دستت می آید  خواندن چه عاشقانه ی بلند وگرم  و مهربانی را از دست داده ای...