درست است که این عاشقانه ها ،قافیه را باخته اند
اما ردیف که هستند...
اما هر روز که واژه ها، مهربان تر از روزهای قبل ، متولد می شوند...
قافیه به چه کار می آید وقتی " تو " خودت مثنوی هفتاد من کاغذی... ؟!!
وقتی " تو " خودت بلندترین قصیده ی این سطرهایی ...؟!!
وقتی غزل از چشمهای " تو" جان می گیرد ...؟!!
وقتی "تو" مجال ِ قشنگ کلمه های ساده ی منی ...؟!!
وقتی " تو" به دستهایم اعتماد نوشتن می دهی... ؟!!
و به نبض احساساتم توان تپیدن ... ؟!!
وقتی " تو" خودت، عطر جانبخش این عاشقانه های بی وزن ،بی قافیه ، بی سبک وسیاقی ...؟!!
بگذار تمام قافیه ها را به چشمهایت ببازم ...!!
ودر ردیف این سطرهای عاشق ، زندگی کنم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:39 توسط آرام
|