بعضی روزها، بعضی وقتها، یک چیزهای مهم ونزدیکی ،یک اتفاقهایی از ذهنم پر می کشد.انگار کسی برداشته وبا یک اسفنج از ذهنم پاکشان کرده ...ومن هرچقدر تلاش می کنم ،هرچقدر فکرهایم را زیرو رو میکنم...هرچقدر به عقب بر میگردم...به مثلاً حتی ، چند دقیقه قبلتر ،هیچ چیزی دستم را نمی گیرد.نکند اینها ،نشانه ی فراموشی باشد؟! نکند فراموشی معروف ِ این روزها را بگیرم ؟! نکند کم کم ، " تو " برود توی لیست سیاه فراموش شده های ذهنم ؟! نکند قلبم از یک جایی به بعد قدرت دوست داشتنش را بدهد به دست همین فراموشی ؟! نکند این از خاطر رفتنهای لحظه ای دامان عاشقانه هایم را بگیرد ؟! نکند یک وقتی برسد که مسیر همین خانه ی مجازی را هم گم کنم؟! نکند یادم برود چقدر شعرهای عاشقانه ی " نزار " را به خاطر "تو" یش دوست داشتم؟! چقدر ازآدمهای دیوانه ی قصه های " مستور" خوشم می آمد ؟! چقدر عاشق ،عاشقانه های آرام وغیر آرام پر از لحن دوستت دارم بودم ؟! نکند دچار شوم ؟! دچار بی خاطره ای؟! دچار بی " تو " یی ؟! دچار فراموشی دائمی ؟!
یا فارج الغم !
.
.
.
عادت به این پی نوشت وپس نوشتها ندارم زیادی ... اما ، امروز با فیلتر وبلاگ آقای داوری روبه رو شدم.خواستم بگم چه بد ! خیلی بد !!
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 8:19 توسط آرام
|