دل کَندَن از جان کَندَن سخت تر است .این را وقتی می توانی بفهمی که از قبل تجربه اش کرده باشی ، وقتی برایت قرار گذاشته باشند که از یک دلبستگی عمیق، یا یک آدم مهم ،یا یک حس با شکوه دست بکشی.وقتی که برایت تعیینش کرده باشند .بجای دلت تصمیم کبری گرفته باشند و توی عمل انجام شده قرارت داده باشند.آنوقت ،ماندن وتحملش، می ماند برای تو. و رهایی اش نصیب اویی می شود که جانش را، قلبش را، حضورش را بر میدارد ومیرود.برای تو یک عالمه خاطره ودلتنگی می ماند وتقویمی از اتفاقها وآلبومی از تصویرها و بیقراری بی حد وحصری که از زندگی ساقطت می کند...وبرای اویی که رفته جهانی تازه تر ...
.
.
.
دوستت دارم را تا می توانی ،تا از دستت بر می آید ،خرج آدمهای دوست داشتنی زندگی ات کن .شاید فردایت هیچوقت هیچوقت از راه نرسد .شاید آن آدم دوست داشتنی تمام شود.تا می توانی نگاهت را صرف نگاه کردن به چشمها ودستها وحضورهایی کن که تشنه ات می کنند.تا میتوانی آغوشت را،گرمی قلبت را ،حرارت عشقت را بریز پای آنهایی که دوست داری.تا دیر نشده .تا هنوز ،دنیا باقیست.تا عمرداری.
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:1 توسط آرام
|