دنیا از پشت این عاشقانه ها جور دیگری می شود برایم

به گمانم کافی باشد همین یک پنجره .

به گمانم کافی باشد نگاه کردن از همین روزنه ی ساده ی دوست داشتنی ...

بگذار جهنم را،بگذار لحظه های تلخ از دست دادن را ، بگذار لحظه های تلخ کُشنده  را

بگذار بیقراریها را رج به رج ، کلمه به کلمه ، به عطر عاشقانه ها بپیچانم

بگذار  خیالهای زیادی رویایی این بهشت خیالی ،گاهی رنگ بزند به این روزهای کج دار ومریض مان

بگذار من از همین دو حرف ساده ،  ساده حرف بزنم .ساده بنویسم تا آخر دنیایم

بگذار موضوع انشای این خانه همیشه  حکایت عین ،شین،قاف  معروف عاشقانه ها باشد.

بگذار" تو "ی این خیالهای بهشتی حسابی بزرگ باشد .آنقدر که در کلمه نگنجد.

آنقدر که هر روز به هوای نوشتنش ،بنشینم و دست به دامن شعر و کلمه شوم ...

بگذار اینجا لااقل حرف رفتن و دوری ودوستی نباشد.

بگذار این پنجره حتی توی بارانی ترین روزها ، ارمغانش ،جز رایحه ی دوست داشتن ،چیزی نباشد

بگذار همه چیز خوب پیش برود مثل آخر بعضی  فیلمها وداستانها

راه دوری نمی رود اگر یک جاهایی زیادی باز پخش بشوی .تکرار بشوی توی همه ی ساعتها

به گمانم کافی باشد همین یک پنجره ،برای آرامشم.برای قرار گرفتنم.