درون دستهای من شعری شبیه تو همیشه پرسه میزند.آنقدر پرسه میزند آنقدر می آید ومی رود.آنقدر در من راه می رودتا پنجره ی واژه ها را به رویش باز کنم... تا راهش بدهم توی سطرهای عاشقم. من دلم می خواهد همین جوری ساده وصادقانه .همین جوری بدون چشمداشت وانتظار آمدنت .همین جوری کنار این خانه ی آباد شادیهایم و گاهی ویران غصه هایم ، به قدر و اندازه ی همین جانی که در من است از تو شاهکاری بسازم به بزرگی معروف ترین آثار هنری دنیا . میخواهم هنرمندانه ترین وماندگارترین لبخند و مطبوع ترین رایحه و زیباترین چشم این عاشقانه ها از آن تو باشد و تو از آن این عاشقانه های سراپا تقصیر من !
.
.
.
وسوسه همیشه هم کار شیطان نیست
گاهی همین " تو "که پشت کلمه های منی به بهترین شکل ممکن وسوسه ام می کنی برای
فریب خوردن .
برای چیدن سیب درخت آرزو.
برای رانده شدن ...
+ نوشته شده در جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱ ساعت 10:40 توسط آرام
|