بهانه هايم را دوست دارم

بهانه هايي كه هميشه از تو حرف مي زنند

اصلاَ تمام  چيزهايي كه احوالم را مي جنبانند در هواي تو

دوست دارم

تمام زندگي را شايد !

وقتي كه پلك خوابم را مي بندم

وقتي كه چشم بيداري ام را باز مي كنم

وقتي راه ميروم

مي ايستم

وقتي با روزهاي زندگي همپا مي شوم

وقتي بغلم پر از شاديهاي بي شباهت مي شود

يا وقتي انبوهي از غصه ها در گلويم گير مي كند

هوس تو را دارم

ويك تنهايي كه خودم باشم وخودت

يك تنهايي پر از اشتياقهايي  كه دردرونم خفه شده اند

ميخواهم رهايشان كنم در خلوت قشنگ و دوست داشتني دونفره ام.

خلوت من وچشمهايت

خلوت تو وچشمهايم!

بهانه ي ناتمام من!

هوس تو را دارم

ويك  عشق ورزي تكرار نشدني !

مي خواهم پاي سفره ي  دلم بنشانمت و

از دست پخت عاشقانه ام  به روحت بخورانم

مي خواهم من باشم وتو وتمام آرزوهايم.

كاش مي شد هوايي ات كرد

بي هيچ بهانه و سحري!

كاش مي شد تارهاي خيال را دورت تنيد

تا براي هميشه پابند اين عشق ورزي  صادقانه شوي!