تو احساس زنده بودن را در جانم می دوانی
ومن مسرورم از اینکه مدام دوستت دارم
مدام زمزمه ات می کنم توی شعر، توی نوشتن، توی دلتنگیهایم ،توی بغضهای گلو گیرم
مدام دستت را می گیرم تا به دستهایم الهام بدهی برای نوشتن
مدام آواره ی دلتنگیهایی می شوم که بهانه اش فقط تویی
تو دلیل تمام صبرهای خستگی ناپذیر منی !
ومن مسرورم از اینکه مدام عاشقت هستم
بی وقفه
بی اینکه فاصله ای بی افتد میان علاقه ودلبستگی ام
تو آغوش گرم منی برای پناه بردن
شانه ی امن منی وقت خستگی
ومن چقدر مسرورم از اینکه مدام دلم برای بودنت تنگ می شود!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 7:12 توسط آرام
|