گاهی عشق را سکوت می کنیم

گاهی هم فریاد

نمیدانم کدامش بهتر است

درست تر است

کامل تر است

عشق ترست

اما این را خوب میدانم

این را خوب فهمیده ام که گاهی چشم ِ دل به راحتی چشم سر خطا می کند

گاهی دوربین میشود

گاهی نزدیک بین

گاهی خوشبین

گاهی بدبین

وهمین گاهیها خطایش را بالا می برد

واقعیت جاری را گم می کند

آن نگاه معروف عاشقانه را

آن نفس مسیحایی را

آن  دستهای حرارت بخش را

آن آغوش امن را

آن قلب زنده را

ومی چسبد به نیمه کاره ها

به هنوز نیامده رفته ها

به موقتها

به لحظه های احمقانه

به روزهایی که میداند نیمه جانند

که فنا می شوند در تردیدها وترددهاو رابطه ها

که خوب  میداند

عمرشان به دنیا نیست !

شاید خطای چشم را بشودبا تدبیرهای پزشکی درمان کرد

اما ایمان دارم که خطای چشم ِ دل

آنقدر ویرانگر است که به راحتی نمی شود با هیچ تدبیری درمانش کرد

و ویرانی به بار آمده از لطفش را  جبران !

......................

به قول مصطفی مستور نویسنده  ی حکایت " عشق بی قاف بی شین بی نقطه"  ی معروف :

هوس تنهایی کرده ام

جای خلوتی می خواهم وصدای او را

که مدام بگوید دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

ومن با صدای او

در خود غرق شوم و...