بعضی از کلمه ها را دوست دارم

بعضی از کلمه های ساده ی تکراری را ...

همان ها که بی آرایه مهمان خیالهای بهشتی ام می شوند

همان چند دانه کلمه ی پیش پا افتاده را می گویم که همیشه

مرا بی دردسر وبهانه ودلیل می نشانند کنار توی عاشقانه هایم ...

گاهی هم کنار غصه واندوه های کوچک وبزرگم...

گاهی هم لحظه های موقت شادی ام

دلم می خواهد از کلمه هایم قدردانی کنم

دلم می خواهد با تمام روحم از این کلمه های بی توقع آرام سپاس گزاری کنم

که من ودغدغه هایم را  می ریزند در کاسه ی صبوریشان

که در کنار تلخ ترین وشادترین لحظه های زندگی ام  محکم مانده اند

شاید اگر نبودند

 بهشت من 

این بهشت خیالی من

  از پس ِعذاب ِاین همه تنهایی بر نمی آمد

از پس این همه جای ِ خالی ِآدمهای دوست داشتنی ام...

..........................

دلم می خواهد بدانم یک برگ

 وقتی سقوط می کند و زیر سنگینی گامها له می شود چگونه دوباره جوانه میزند؟!

عباس معروفی: دلم می خواست لای آدمها ، مثل ورقهای بازی جوری بر بخورم که

کسی نفهمد چه خالی هستم... 

آرام نوشت : امروز ویار  خنده های ابر مردم  را داشتم بدجوری..